تبليغاتX
در جستجوی حقیقت




THE END…

نمی دونم با چی شروع کنم...عادت ندارم کاره نصفه نیمه بکنم...خیلی سعی کردم اینجا رو از این حالتی که هست در بیارم...هرچی باشه 1ساله که اینجا از خودم و خیلی چیزای دیگه نوشتم...یه حسی دارم که نمی ذاره اینجا رو ول کنم و برم...ولی خودمم حس می کنم که این آخرا دیگه اینجا فقط یه خرابه بود برای ریختن زباله های ذهنم...هروقت کم آوردم نوشتم...نوشتم و خیلی هاتون کمکم کردید...خیلی ممنوووووووون!!!!!

اما خوب بیشتر چیزا بالاخره یه پایانی دارن دیگه...یه چیزی مثل تاریخ انقضا...حس می کنم این زباله دونی دیگه داره پر می شه...نمی خوام دنبال یه جای دیگه برای ریختن زباله هام بگردم!!!!نه...اصلا...

اتفاقا با دیدن این همه زباله به این نتیجه می رسم که زباله دونی اصلا قشنگ نیست!!!به فکر تولید زباله ی کمتر میفتم...ولی چیکار می شه کرد وقتی تو یه شرایطی قرار می گیری که باید انتخاب کنی...به یه جایی می رسی که یه موضوع به نظر ساده یه دفعه بُعد پیدا می کنه...عوض می شه...یه جور دیگه می بینیش و دیگه اون قشنگی و پاکی اولش رو از دست می ده...

بازم از همه ی کسایی که با کامنت ها و حرفاشون کمک کردن تشکر می کنم...خیلی...تموم شدن اینجا معنیش ننوشتن نیست...ترجیح می دم یه مدت این زباله ها رو پیش خودم نگه دارم تا همه راحت باشن!!!شاید خودمم یه کم آروم گرفتم و دوباره  حس کردم که شاید نوشته هام ارزش رو وب گذاشتنو داشته باشه...تا اون موقع...فعلا...

 

 

 

 

 

                                        خداحافظ

 

ولی یادتون باشه و سعی می کنم یادم باشه که:

 

                                    زندگی جاریست...

موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 1:15 توسط آرمین |